شيخ حسين انصاريان
230
تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)
فرمودهاند . برخاست و دو ركعت نماز بگزارد و آن موكّلان شنيدند كه در نماز مىگفت : يا خَفِىَّ اللُّطْفِ أعِنّى فى وَقْتى هذا ، وَ الْطُفْ بى لُطْفَكَ الْخَفِىَّ . اى آن كه لطف پنهان دارى ، مرا در اين گاه يارى رسان و با لطف پنهان خويش مورد نوازشم قرار ده . گفتند : دعا هنوز تمام نشده بود كه بادى سخت برخاست و غبار تيره پديد آمد چنان كه يكديگر را نتوانستيم ديد و از صعوبت آن حال به روى درافتاديم و به خويشتن چنان مشغول شديم كه پرواى آن جوان نبود . بعد از آن غبار نشست و باد ساكن گشت ، جوان را طلب كرديم ، نيافتيم و آن بندها را ديديم كه در وى بود آن جا افتاده . با يكديگر گفتيم نبايد كه امير را گمان افتد كه ما او را آزاد كرديم و اگر دروغ گوييم تواند بود كه خبر آن جوان بعد از اين به وى رسد و اگر راست گوييم باشد كه باور ندارد و ما را هلاك كند . بعد از اين با يكديگر گفتيم كه دروغ ما را از بلا نخواهد رهانيد ، راستى بهتر خواهد بود . چون نزديك هارون درآمديم صورت حال را به راستى با وى حكايت كرديم . رشيد گفت : خفىّ اللّطف او را از هلاك برهانيد ، برويد به سلامت و اين سخن به هيچكس نگوييد . » در هر دو جهان غير توأم يار نباشد * جز عشق جمال تو مرا كار نباشد كرديم به عالم نظر از ديدهء تحقيق * در دار جهان غير تو ديّار نباشد اشياى جهان جمله چو آيينه و در آن * جز روى نكوى تو پديدار نباشد بى پرده چو خورشيد جمال تو بتابد * خفّاش ولى لايق ديدار نباشد دشوار بود گر چه ره عشق و ليكن * با بدرقهء لطف تو دشوار نباشد ( لامع )